0:00
/
Transcript

یکی از آن‌ها می‌خواست فقط مادرش را ببیند

سربازان جوان به من گفتند که نزدیک به دو سال می‌شود حقوق دریافت نکرده‌اند و بیش از یک سال است که اجازه مرخصی برای رفتن به خانه نداشته‌اند

نویسنده: باسو

ترجمه: اسدلله جعفری(پژمان)

گوینده: ناهید یعقوبی


روزم را با آماده شدن برای رفتن  در خط مقدم نبرد آغاز کردم، اما هدف اصلی‌ام این بود که با عطامحمد نور مصاحبه کنم و از او بفهمم در افغانستان واقعاً چه می‌گذرد و آیا اتحاد شمال واقعاً توان مقابله با طالبان را دارد یا خیر.

این خط مقدم در یک منطقه معمولی نبود! منطقه پل بخاری در حومه شهر مزار، زمانی روستایی پرجنب‌وجوش و امیدهای از زندگی بود. اما امروز خانه‌های آن که زمانی پر از سکنه و امید زندگی بودند، سوخته و مخوف به نظر می‌رسند. در آن زمان، منطقه پل بخاری شاهد درگیری شدید بود، زیرا این منطقه به ‌عنوان آخرین ورودی به مرکز مزارشریف در نظر گرفته می‌شد که طالبان مصرانه قصد تصرف آن را داشت.

من با گروهی متشکل از پانزده تا بیست نفر از سربازان جوان ملاقات کردم که حاضر بودند برای وطنش، هرکاری انجام دهند تا «دشمن… طالبان… پاکستانی‌ها» را از بین ببرند. از سربازان جوان انتظار می‌رفت که پرانرژی باشند؛ از آن‌ها انتظار می‌رفت که شجاعانه بجنگند و به جان خود اهمیتی ندهند. اما این‌ها سربازان عادی نبودند. این ها همه جوان بودند. بعضی از آن‌ها هنوز خیلی‎ جوان بودند و مسن‌ترین‎شان فقط بیست و سه سال داشت.

می‌گفتند طالبان از دوران جهالت و تاریکی است و همه دستاوردهایی را که افغانستان طی بیست سال گذشته در جریان جنگ با آمریکا به دست آورده‌اند، نابود خواهند کرد. از آن‌ها پرسیدم آیا می‌خواهند جنگ ادامه یابد؟ آن‌ها گفتند که آماده‌اند با هر چیزی روبه‌رو شوند، اما هرگز اجازه نخواهند داد طالبان بر آن‌ها حکومت کند.

این جوانان فکر می‌کردند که دولت شان به آن‌ها کمک خواهد کرد و به زودی نیروهای کمکی می‌فرستد تا بتوانند جنگ با طالبان را پیروز شوند. در آن زمان نمی‌دانستند که رئیس‌جمهورشان آماده فرار از کشور مثل یک «بزدل و ترسو» است. همان‌طوری که یک وزیر سابق افغانستان بعدها به من گفت، اما آن روز متفاوت بود. رئیس‌جمهورشان در شهر حضور داشت و به همین دلیل با اشتیاق و انگیزه بیشتری جنگیدند.

بنابراین، سربازان جوان به من گفتند که نزدیک به دو سال می‌شود حقوق دریافت نکرده‌اند و بیش از یک سال است که اجازه مرخصی برای رفتن به خانه نداشته‌اند. با این‌وجود، آنان در یک دشت لعنتی بودند و شب و روز با طالبان می‌جنگیدند.

وقتی با سربازان جوان خداحافظی کردم، همه باهم سِلفی گرفتیم و بعضی از آن‌ها حتا شماره واتساپ خود را با من به اشتراک گذاشتند. آن‌ها گفتند دوست دارند به هند سفر کنند و تاج‌محل را ببینند. یکی از آن‌ها می‌خواست فقط یک‎بار مادرش را ببیند، آن هم با «عینک و لباس ارتشی‌اش»؛ او برای این دیدار برنامه‌ریزی کرده بود که بتواند تا ماه دسامبر ۲۰۲۱ به خانه برود.

دو روز پس از دیدارم با آن‌ها، یعنی در شب ۱۴ آگست ۲۰۲۱، طالبان مزار شریف را تصرف کرد و از طریق منابع محلی‌ام مطلع شدم، تمام سربازانی که در مرز منطقه پل بخاری مستقر بودند، در یک کمین کشته شدند. طالبان پرچم خود را دقیقاً در همان نقطه‌ای برافراشته بود که چند روز پیش از آن‌جا گزارش داده بودم.

مطالب مرتبط:

Mohajir Times
پوسترهای تبلیغاتی عطامحمد نور مثل فیلم‌های هالیوودی به نظر می‌رسید
نویسنده: باسو…
Listen now

Share Mohajir Times

Leave a comment

Discussion about this video

User's avatar

Ready for more?